تولد یعنی روزی که یک نفر پا تو این دنیای شلوغ میگذاره. تولد یعنی زمانی که یک نفر اسمش تو لیست آدم ها ثبت میشه. تولد یعنی خوشحالی یک عده بخاطره اومدن یک آدم جدید به زندگیشون. وقتی کودکی متولد میشه کلید لبخند لبهای زیادی رو باز می کنه چشم های زیادی از ذوق تا سحر بیدار می مونن! مادر وپدر اون بچه انقدر خون و دل می خورن، تا چرخ بگرده و ستاره ها خاموش و روشن بشن وکودک دیروز آروم آروم رشد کنه وبزرگ بشه و از نردبان آرزوها بالا بره وبال وپر فرشته ها رو لمس کنه، اما او که خود فرشته ای زیباست اکنون تنها مانده و نمی داند خاطرات واتفاقات غم انگیزش را به کدام گوشه ی ذهنش بسپارد... "امروز تولدمه خیلی ها بهم تبریک گفتن،خیلی ها بهم هدیه دادن ولی نمی دونم چرا نمی تونم خوشحال باشم،شاید چون تو ازم دوری با بهتره بگم از هم دوریم.. خدایا یعنی تقدیره ما تا ابد همین دوریه...." مردها سکوت می کنند!!! نمی توانند وقتی که ناراحت هستند!!! گریه کنند وبهانه بگیرند!!! اون ها نمی توانند به تو بگویند!!! من رو بغل کم تا آروم بشم!!! نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند!!! ممکن است خیلی تورو دوست داشته باشند!!! اما نمی توانند صداشون رو مثل دختر بچه ها کنند وجیغ بزنند وبگویند: عاشقتم!! او همه این ها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است!!! یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد!!! تولد انسان مثل روشن شدن کبريتي است ومرگش خاموشي آن بنگر در اين فاصله چه کردي!!!!!؟؟ طبق یک عادت مداوم تکراری با چشم هایی رو به پایین مسیر هر روزه ام را در امتداد مقصد هر روزه ادامه می دهم واما تو ای عشق چه ساده آدم ها را به هم می رسانی وچه سخت است فراموشی در حالی که دوستش داری وهنوز قلبت برایش می تپد........ یه پرستار ایتالیایی بزرگترین حسرت های آدم های در حال مرگ رو جمع کرده بودو پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم ها مشترک بوده منتشر کرد: اولین حسرت:کاش جراتش رو داشتم اون جوری زندگی می کردم که می خواستم؟ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن. حسرت دوم:کاش اینقدر سخت کار نمی کردم. حسرت سوم:کاش شجاعتش رو داشتم که احساساتم رو به صدای بلند بگم. حسرت چهارم:کاش رابطه هام رو با دوستام حفظ می کردم. حسرت پنجم:کاش شادتر می بودم. خداوند از ما انتظار کار های بزرگ ندارد ، بلکه از ما می خواهد که کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم. با خود پیمان ببندیم آنقدر قوی شویم که هیچ چیز وهیچ چیز وهیچ چیز آرامش ذهنیمان را از بین نبرد. با خود پیمان ببندیم نیمه روشن هر چیزی رابنگریم، آنگاه از تاریکی کنار رفته و رویاهایمان تحقق میابند. با خود پیمان ببندیم اشتباهات گذشته را فراموش کنیم و به سوی دست یافته ها در آینده حرکت کنیم. با خود پیمان ببندیم آنقدر برای رشد وتعالی خودمان وقت صرف کنیم که دیگر زمانی برای انتقاد کردن از دیگران نداشته باشیم. با خود پیمان ببندیم به بهترین فکر کنیم، برای بهترین کار کنیم وفقط بهترین را بخواهیم. با خود پیمان ببندیم به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنیم. با خود پیمان ببندیم که به عهد وپیمان هایمان وفادار باشیم و هرگز آنها را فراموش نکنیم... نمی دونی که این روزها چه بارونی تو چشمامه بیا احساستو رو کن بگو با من تو می مونی دیگه آروم نمی گیرم بدون تو نمی تونم چقدر سخته کلی آدم دورو برت باشن ولی احساس تنهایی وتنها بودن رهات نکنه. چقدر سخته رد پای دیگران رو، روی غرورت حس کنی. چقدر سخته به زور بخندی وقتی از درون گریه می کنی . چقدر سخته بغض راه گلوتو ببنده ولی مجبور باشی اشکاتو از دیگرا ن پنهان کنی . چقدر سخته دیگران حرفتو نفهمن. چقدر سخته تو این دنیا تنها دلخوشیت محبوب و معشوقت باشه ولی بگن باید ازش دور باشی، بگن فراموشش کن . چقدر سخته مرگ ثانیه ثانیه ی زندگیتو ببینی. چقدر سخته یادت نیاد آخرین باری که از ته دلت خندیدی کی بوده ولی هیچکدوم از قطره های اشکتو که داغی رو دلت بودن رو فراموش نکنی. چقدر سخته وقتی قصه ی زندگیتو برای کسی تعریف میکنی براش مثل یک فیلم .. باشه . تنهایی سهم منه نمی خوام کسی اونو از من بگیره آرام چشم هایت را ببند
یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یکنفر از همه زیبایی های دنیا تنها تو را باور دارد .....
| Design By : Night Melody |


